این بیابان خود ندارد پا و سر (71-4)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۳/۶
-
اندازه متن
+
بخش ۷۱ – آشفتن آن غلام از نارسیدن جواب رقعه از قبل پادشاه
این بیابان خود ندارد پا و سر
بیجواب نامه خستست آن پسر
کای عجب چونم نداد آن شه جواب
یا خیانت کرد رقعهبر ز تاب
رقعه پنهان کرد و ننمود آن به شاه
کو منافق بود و آبی زیر کاه
رقعهٔ دیگر نویسم ز آزمون
دیگری جویم رسول ذو فنون
بر امیر و مطبخی و نامهبر
عیب بنهاده ز جهل آن بیخبر
هیچ گرد خود نمیگردد که من
کژروی کردم چو اندر دین شمن
سپاس آن عدمی را که هستِ ما بربود (950)
سپاس آن عدمی را که هستِ ما بربود ز عشقِ آن عدم آمد جهانِ جان به وجود
مولانا 
