ای آنکه ز حال بندگان میدانی (1695)
-
اندازه متن
+
ای آنکه ز حال بندگان میدانی
چشمی و چراغ در شب ظلمانی
باز دل ما را که تو میپرانی
آخر تو ندانی که تواش میخوانی
ای آنکه ز حال بندگان میدانی
چشمی و چراغ در شب ظلمانی
باز دل ما را که تو میپرانی
آخر تو ندانی که تواش میخوانی
ای بوده سماع آسمانرا ره و در وی بوده سماع مرغ جانرا سر و پر
اما…
کجایی ساقیا؟ در ده مدامم که من از جان غلامت را غلامم
می اندر ده، تهی…

