ای سنگ ز سودای لبت آبستان (1413)
-
اندازه متن
+
ای سنگ ز سودای لبت آبستان
از سنگ برون کشی تو مکر و دستان
آنجام چو جانیکه بدان کف داری
از بهر خدا از کف مستان مستان
ای سنگ ز سودای لبت آبستان
از سنگ برون کشی تو مکر و دستان
آنجام چو جانیکه بدان کف داری
از بهر خدا از کف مستان مستان
رو درد گزین درد گزین درد گزین زیرا که دگر چاره نداریم جزین
دلتنگ مشو که…
دلا چون واقف اسرار گشتی ز جمله کارها بیکار گشتی
همان سودایی و دیوانه میباش چرا…

