ای صنم گلزاری چند مرا آزاری (3028)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۶/۴
-
اندازه متن
+
ای صنم گلزاری چند مرا آزاری
من چو کمین فلاحم تو دهیم سالاری
چند مرا بفریبی هر چه کنی میزیبی
چند به دل آموزی مغلطه و طراری
آن که از آن طراری باز بر او برشکنی
افتد و سودش نکند در دغلی هشیاری
ساده دلی ساز مرا سوی عدم تاز مرا
تا رهم از لطف فنا زین قرح و زین زاری
هر کی بگرید به یقین دیده بود گنج دفین
هر کی بخندد بود او در حجب ستاری
من که ز دور آمدهام با شر و شور آمدهام
بازبنگشادهام این دان خبر سرباری
بار که بگشاده شود از پی سرمایه بود
مایه نداری تو ولی خایه خود میخاری
بس کن و بسیار مگو روی بدو آر بدو
مشتری گفت تو او سیر نه از بسیاری
تو خلیلِ وقتی ای خورشیدهش (2-5)
بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک
تو خلیلِ وقتی ای خورشیدهش این…
مولانا 
