با عشق روان شد از عدم مرکب ما (30)
-
اندازه متن
+
با عشق روان شد از عدم مرکب ما
روشن ز شراب وصل دائم شب ما
زان می که حرام نیست در مذهب ما
تا صبح عدم خشک نیابی لب ما
با عشق روان شد از عدم مرکب ما
روشن ز شراب وصل دائم شب ما
زان می که حرام نیست در مذهب ما
تا صبح عدم خشک نیابی لب ما
شادم که غم تو در دل من گنجد زیرا که غمت بجای روشن گنجد
آن غم…
دل گفت مرا بگو کرا میجوئی بر گرد جهان خیره چرا میپوئی
گفتم که برو مرا…

