بعد از آن برخاست و عزم شاه کرد (8-1)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۴/۳۰
-
اندازه متن
+
بخش ۸ – دریافتن آن ولی رنج را و عرض کردن رنج او را پیش پادشاه
بعد از آن برخاست و عزم شاه کرد
شاه را زان شمّهای آگاه کرد
گفت تدبیر آن بوَد کان مرد را
حاضر آریم از پی این درد را
مرد زرگر را بخوان زان شهر دور
با زر و خلعت بده او را غرور
نی گفت که پای من به گل بود بسی (1974)
نی گفت که پای من به گل بود بسی ناگاه بریدند سرم در هوسی
نه زخم…
مولانا 
