سر مستان را ز محتسب ترسانند (730)
-
اندازه متن
+
سر مستان را ز محتسب ترسانند
شد محتسب مست همه میدانند
این مردم شهر ما اگر مردانند
این مستان را چرا گرو نستانند
سر مستان را ز محتسب ترسانند
شد محتسب مست همه میدانند
این مردم شهر ما اگر مردانند
این مستان را چرا گرو نستانند
چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد نگرد شتر به اشتر که بیا که ساربان شد
توبه که دل خویش چو آهن کرده است در کشتن بنده چشم روشن کرده است
چون…

