آکادمی پلیکان

سماع آرام جان زندگانست (339)

- اندازه متن +

سماع آرام جان زندگانست
کسی داند که او را جان جانست

کسی خواهد که او بیدار گردد
که او خفته میان بوستان‌ست

ولیک آن کاو به زندان خفته باشد
اگر بیدار گردد در زیان‌ست

سماع آن جا بکن کان جا عروسیست
نه در ماتم که آن جای فغانست

کسی کاو جوهر خود را ندیده‌ست
کسی کان ماه از چشمش نهانست

چنین کس را سماع و دف چه باید‌؟!
سماع از بهر وصل دلستان‌ست

کسانی را که روشان سوی قبله‌ست
سماع این جهان و آن جهانست

خصوصا حلقه‌ای کاندر سماعند
همی‌گردند و کعبه در میانست

اگر کان شکر خواهی همان جاست
ور انگشت شکر خود رایگانست

کتاب رمان شب‌های روشن
مصاحبه با فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
از من بپرس
×