سماع از بهر جانِ بیقرارست (338)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۹/۸
-
اندازه متن
+
سماع از بهر جانِ بیقرارست
سبک بَرجَه چه جای انتظارست؟
مشین این جا تو با اندیشهٔ خویش
اگر مردی برو آن جا که یارست
مگو «باشد که او ما را نخواهد»
که مرد تشنه را با این چه کارست؟
که پروانه نیندیشد ز آتش
که جان عشق را اندیشه عارست
چو مرد جنگ بانگ طبل بشنید
در آن ساعت هزار اندر هزارست
شنیدی طبل برکش زود شمشیر
که جان تو غلاف ذوالفقارست
بزن شمشیر و مُلک عشق بستان
که ملک عشق ملک پایدارست
حسین کربلایی، آب بگذار
که آب امروز تیغ آبدارست
مرغی ملکی زانسوی گردون بپرد (818)
مرغی ملکی زانسوی گردون بپرد آن سوی که سوی نیست بیچون بپرد
آن مرغ که از…
مولانا 
