شب گوید من انیس میخوارانم (1257)
-
اندازه متن
+
شب گوید من انیس میخوارانم
صاحب جگر سوخته را من جانم
و آنها که ز عشقشان نصیبی نبود
هر شب ملکالموت در ایشانم
شب گوید من انیس میخوارانم
صاحب جگر سوخته را من جانم
و آنها که ز عشقشان نصیبی نبود
هر شب ملکالموت در ایشانم
ما به تماشای تو بازآمدیم جانب دریای تو بازآمدیم
سیل غمت خانهٔ دل را بِبُرد زود…
چه کارستان که داری اندر این دل چه بتها مینگاری اندر این دل
بهار آمد زمان…

