عشق تو بکشت ترکی و تازی را (55)
-
اندازه متن
+
عشق تو بکشت ترکی و تازی را
من بندهٔ آن شهید و آن غازی را
عشقت میگفت کس ز من جان نبرد
حق گفت دلا رها کن این بازی را
عشق تو بکشت ترکی و تازی را
من بندهٔ آن شهید و آن غازی را
عشقت میگفت کس ز من جان نبرد
حق گفت دلا رها کن این بازی را
دگرباره شه ساقی رسیدی مرا در حلقه مستان کشیدی
دگرباره شکستی توبهها را به جامی پردهها…
آن دل که گم شدهست هم از جان خویش جوی آرام جان خویش ز جانان خویش جوی

