لب بستم و صد نکته خموشت گفتم (1302)
-
اندازه متن
+
لب بستم و صد نکته خموشت گفتم
در گوش دل عشوه فروشت گفتم
در سر دارم آنچه به گوشت گفتم
فردا بنمایم آنچه دوشت گفتم
لب بستم و صد نکته خموشت گفتم
در گوش دل عشوه فروشت گفتم
در سر دارم آنچه به گوشت گفتم
فردا بنمایم آنچه دوشت گفتم
دی باغ ز وی شکر سلامت میکرد بر روی شکوفهها علامت میکرد
آن سرو چمن دعوی…
از آتش عشق دوست تفها بزنید وان آتش را در این علفها بزنید
آن چنگ غمش…

