هان، ای جمال دلبر، ای شاد وقت تو (2241)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۶/۱۳
-
اندازه متن
+
هان، ای جمال دلبر، ای شاد وقت تو
ما با تو بس خوشیم که خوش باد وقت تو
نیکوست حال ما که نکو باد حال تو
خوش باد دور چرخ کز او زاد وقت تو
جان و سر تو یار که اندر دماغ ماست
آن رطلهای می که به ما داد وقت تو
از قوت شراب به فریاد جام تو
وز پرتو نشاط به فریاد وقت تو
در جای مینگنجد از فخر جای تو
کُه میکند ز عشق و فرهاد وقت تو
عشقست زهر چه آن نشاید مانع (1049)
عشقست زهر چه آن نشاید مانع گر عشق نبودی، ننمودی صانع
دانی که حروف عشق را…
مولانا 
