آکادمی پلیکان

هرک آتش من دارد او خرقه ز من دارد (604)

- اندازه متن +

هرک آتش من دارد او خرقه ز من دارد
زخمی چو حسینستش جامی چو حسن دارد

غم نیست اگر ماهش افتاد در این چاهش
زیرا رسن زلفش در دست رسن دارد

نفس ار چه که زاهد شد او راست نخواهد شد
گر راستیی خواهی آن سرو چمن دارد

صد مه اگر افزاید در چشم خوشش ناید
با تنگی چشم او کان خوب ختن دارد

از عکس ویست ای جان گر چرخ ضیا دارد
یا باغ گل خندان یا سرو و سمن دارد

گر صورت شمع او اندر لگن غیرست
بر سقف زند نورش گر شمع لگن دارد

گر با دگرانی تو در ما نگرانی تو
ما روح صفا داریم گر غیر بدن دارد

بس مست شدست این دل وز دست شدست این دل
گر خرد شدست این دل زان زلف شکن دارد

شمس الحق تبریزی شاه همه شیرانست
در بیشه جان ما آن شیر وطن دارد

کتاب رمان شب‌های روشن
مصاحبه با فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
از من بپرس
×