هستم ز غمش چنان پریشان که مپرس (989)
کپی نوشته
کپی شد
کپی لینک
کپی شد
۱۴۰۴/۰۵/۱۵
-
اندازه متن
+
هستم ز غمش چنان پریشان که مپرس
زانسان شدهام بی سر و سامان که مپرس
ای مرغ خیال سوی او کن گذری
وانگه ز منش بپرس چندان که مپرس
گل خندان که نخندد چه کند (835)
گل خندان که نخندد چه کند علم از مشک نبندد چه کند
نار خندان که دهان…
مولانا 
