گر جان داری بیار جان باز آخر (907)
-
اندازه متن
+
گر جان داری بیار جان باز آخر
آنجای که بردهای ز آغاز آخر
یک نکته شنید جان از آنجا آمد
صد نکته شنید چون نشد باز آخر
گر جان داری بیار جان باز آخر
آنجای که بردهای ز آغاز آخر
یک نکته شنید جان از آنجا آمد
صد نکته شنید چون نشد باز آخر
هله نیم مست گشتم قدحی دگر مدد کن چو حریف نیک داری تو به ترک نیک و بد…
فارغم گر گشت دل آوارهای از جهان تا کم بود غمخوارهای
آفتاب عشق تو تابنده باد…

