گفتم مکن ایروت حسن خوت حسن (1503)
-
اندازه متن
+
گفتم مکن ایروت حسن خوت حسن
من دزد نیم مبند دستم بر سن
گفتا که کجائی تو هنوز ای همه فن
حقا که چنان شوی که کبرت ستسن
گفتم مکن ایروت حسن خوت حسن
من دزد نیم مبند دستم بر سن
گفتا که کجائی تو هنوز ای همه فن
حقا که چنان شوی که کبرت ستسن
گر تو بنمی خسپی بنشین تو که من خفتم تو قصه خود می گو من قصه خود گفتم
…
مرغان ز قفس قفس ز مرغان خالی تو مرغ کجائی که چنین خوشحالی
از نالهٔ تو…

