گفتم مکن ایروت حسن خوت حسن (1503)
-
اندازه متن
+
گفتم مکن ایروت حسن خوت حسن
من دزد نیم مبند دستم بر سن
گفتا که کجائی تو هنوز ای همه فن
حقا که چنان شوی که کبرت ستسن
گفتم مکن ایروت حسن خوت حسن
من دزد نیم مبند دستم بر سن
گفتا که کجائی تو هنوز ای همه فن
حقا که چنان شوی که کبرت ستسن
جستهاند دیوانگان از سلسله ز آنک برزد بوی جان از سلسله
نعرهها از عاشقان برخاسته الامان…
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید…

