گفتم به فراق مدتی بگزارم (1291)
-
اندازه متن
+
گفتم به فراق مدتی بگزارم
باشد که پشیمان شود آن دلدارم
بس نوشیدم ز صبر و بس کوشیدم
نتوانستم از تو چه پنهان دارم
گفتم به فراق مدتی بگزارم
باشد که پشیمان شود آن دلدارم
بس نوشیدم ز صبر و بس کوشیدم
نتوانستم از تو چه پنهان دارم
سخن به نزد سخندان بزرگوار بود ز آسمان سخن آمد سخن نه خوار بود
سخن چو…
یا قمرا لوعه للقمرین سکن حلت علی حریمهم فی خطر لیمنوا
یا شجرا غصونه فوق سماء…

