از دست کسی بستده هر روز عطایی (75)
-
اندازه متن
+
از دست کسی بستده هر روز عطایی
معذور بدارندش یک روز جفایی
از دست کسی بستده هر روز عطایی
معذور بدارندش یک روز جفایی
شبی یاد دارم که یاری عزیز از در در آمد؛ چنان بیخود از جای برجستم که چراغم به آستین کشته…
ز خیرت خیر پیش آید، بکن چندانکه بتوانی مکافات بدی کردن، نمیگویم تو خود دانی

