ای گرگ نگفتمت که روزی (76)
-
اندازه متن
+
ای گرگ نگفتمت که روزی
بیچاره شوی به دست یوزی
ای گرگ نگفتمت که روزی
بیچاره شوی به دست یوزی
پارسایی را دیدم بر کنارِ دریا که زخمِ پلنگ داشت و به هیچ دارو بِه نمیشد. مدّتها در آن رنجور…
هرگز از دورِ زمان ننالیده بودم و روی از گردشِ آسمان در هم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده…

