شادمانی مکن که دشمن مرد (33)
-
اندازه متن
+
شادمانی مکن که دشمن مرد
تو هم از مرگ جان نخواهی برد
شادمانی مکن که دشمن مرد
تو هم از مرگ جان نخواهی برد
گر هیمه عود گردد و گر سنگ در شود مشنو که چشم آدمی تنگ پر شود
دزدی به خانهٔ پارسایی در آمد؛ چندان که جست چیزی نیافت. دلتنگ شد. پارسا خبر شد. گلیمی که بر آن…

