غمی کز پیش شادمانی بری (94-8)
-
اندازه متن
+
گدای نیک انجام به از پادشای بد فرجام
غمی کز پیش شادمانی بری
به از شادیی کز پسش غم خوری
گدای نیک انجام به از پادشای بد فرجام
غمی کز پیش شادمانی بری
به از شادیی کز پسش غم خوری
پیرمردی را گفتند: چرا زن نکنی؟ گفت: با پیرزنانم عیشی نباشد. گفتند: جوانی بخواه چو مکنت داری. گفت: مرا که…
یاد دارم که در ایام طُفولیّت مُتَعَبِّد بودمی و شبخیز و مُوْلَعِ زهد و پرهیز. شبی در خدمتِ پدر، رَحْمَةُ…

