مشو غرّه بر حُسن ِ گفتار ِ خویش (29-8)
-
اندازه متن
+
متکلّم را تا کسی عیب نگیرد، سخنش صلاح نپذیرد
مشو غرّه بر حُسن ِ گفتار ِ خویش
به تحسین نادان و پندار خویش
متکلّم را تا کسی عیب نگیرد، سخنش صلاح نپذیرد
مشو غرّه بر حُسن ِ گفتار ِ خویش
به تحسین نادان و پندار خویش
پارسایی بر یکی از خداوندان نعمت گذر کرد که بندهای را دست و پای استوار بسته عقوبت همیکرد. گفت: ای…
وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم، دل آزرده به کنجی نشست و گریان همیگفت: مگر خردی فراموش کردی…

