مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

ای ظل تو از سایهٔ طوبی خوشتر (879)

ای ظل تو از سایهٔ طوبی خوشتر
ای رنج تو از راحت عقبی خوشتر

پیش از رخ بندهٔ معنی بودم
ای نقش تو از هزار معنی خوشتر

ای عشق خوشی چه خوش که از خوش خوشتر (880)

ای عشق خوشی چه خوش که از خوش خوشتر
آتش به من اندر زن کاتش خوشتر

هر شش جهت از عشق خوش‌آباد شدست
با این همه بیرون شدن از شش خوشتر

ای مرد سماع معده را خالی دار (881)

ای مرد سماع معده را خالی دار
زیرا چو تهیست نی کند نالهٔ زار

چون پر کردی شکم ز لوت بسیار
خالی مانی ز دلبر و بوس و کنار

این صورت باغست و در او نیست ثمر (882)

این صورت باغست و در او نیست ثمر
تو رنجه مشو بیهده سوگند مخور

یا کار معلق و فریبست و غرر
خود از تو نجست کس از این جنس خبر

بالا بنگر دو چشم را بالا دار (883)

بالا بنگر دو چشم را بالا دار
صاحب‌نظری کن و نظر با ما دار

مردانه و مرد روی دل اینجا دار
آوردم و آمدم تو دانی یاد آر

بالا منشین که هست پستی خوشتر (884)

بالا منشین که هست پستی خوشتر
هشیار مشو که هست مستی خوشتر

در هستی دوست نیست گردان خود را
کان نیستی از هزار هستی خوشتر

با همت باز باش و یا هیبت شیر (885)

با همت باز باش و یا هیبت شیر
در مخزن جان درآی با دیدهٔ سیر

رو زود بدانجا که نه زود است و نه دیر
بر بالا رو که خود نه بالا است نه زیر

بسیار بخوانده‌ام دستان و سمر (886)

بسیار بخوانده‌ام دستان و سمر
از عاشق و معشوق و غم و خون جگر

پای علم عشق همه عشق تو است
تو خود دگری شها و عشق تو دگر

تا بتوانی مدام می‌باش به ذکر (887)

تا بتوانی مدام می‌باش به ذکر
کز ذکر ترا راه نمایند به فکر

محرم چو شدی در حرم اجلالش
بینی به یقین جمال معشوقهٔ بکر

تا چند کشی سخرهٔ نفس بیکار (888)

تا چند کشی سخرهٔ نفس بیکار
تا چند خوری چو اشتران خوشهٔ خار

تا چند دوی از پی نان و دینار
ای کافر و کافر بچه آخر دین‌دار