آکادمی پلیکان

می‌خواهم تا انتهای زندگی چهارچرخ برانم

- اندازه متن +

می‌خواهم تا انتهای زندگی
چهارچرخ برانم
تا جایی که زندگان محو شوند و
از مردگان جز نسیمی باقی نماند

می‌خواهم چهار چرخ برانم
تا جایی که من باقی بمانم و
سینه‌ام

سینه‌ام
که دختران
صورتشان را در بیشه‌زارهایش پنهان کرده‌اند

سینه‌ام
با دو میدان‌گاهِ کوچک
و دزدها و چاقوهایی که ایستاده‌اند

سینه‌ام
با قناتی که پدربزرگ
در آن وضو می‌گیرد

سینه‌ام
که تشنگان زیادی در آن جان سپرده‌اند

سینه‌ام
گورستانی در انتهای دنیاست

دراز می‌کشم
و اندیشیدنم را
از ذرات خاکی سرریز کنم
که آرام آرام تنم را می‌پوشاند

آنجا که دیگران تمام می‌شوند
من آغاز می‌شوم

کتاب رمان شب‌های روشن
مصاحبه با فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
از من بپرس
×