تو در نامی به دنیا آمدی
تو در نامی به دنیا آمدی
در نامی بزرگ شدی
و در نامی به خاکسپاریات میآیند
من اما نامم را دزدیده بودند
من اما نامم را دزدیده بودند
خاکم را دزدیده بودند
چهرهام را گذاشته بودند بر صورتِ فرزندانشان
و ایامِ کودکیام را برده بودند خارج از خاورمیانه
مفت فروخته بودند
تا کفش و لباسِ نو بخرند
من پیر به دنیا آمدهام
بینام
بیچهره
بیوطن
داستانی با شکوه بودم
که پیش از تمام شدن
نویسندهاش را به قتل رساندهاند
من به دنیا نیامدم
به قتل رسیدم
حجم متراکمی بودم از خاکِ فشردهی بلوچستان
جایی که دهانِ هامون خشکیده است
و از آخرین پیامبرش چیزی نمانده
جز قصهای خاک گرفته
خاک گرفته این دریاچه
فوت کن در چشمهایی که ندارم
موشکی تا خرخره در سرم گیر کرده است
هربار باد وزید – منظومه تنهایی
هربار باد وزید ستارهها از آسمان افتادند و ماه تکان سختی خورد هربار درختی رویید او را به کشتارگاه فرستادیم…
پوریا پلیکان 
