از گیسوی تو دلم چو میشد راهی
-
اندازه متن
+
از گیسوی تو دلم چو میشد راهی
پیچید و بدو گفت زهی کوتاهی
من خسته ی اویم وزجا، می نروم
تو بسته ی اویی و رهایی خواهی؟
از گیسوی تو دلم چو میشد راهی
پیچید و بدو گفت زهی کوتاهی
من خسته ی اویم وزجا، می نروم
تو بسته ی اویی و رهایی خواهی؟
آنانکه بدیدند و بگفتند و شدند وین راه چنانکه بود رُفتند و شدند
دیگر کس بوده…
بر دامن کوه بنگر آن ابر کبود در خرمن آتش زده اش دود اندود
یعنی که…

