از گیسوی تو دلم چو میشد راهی
-
اندازه متن
+
از گیسوی تو دلم چو میشد راهی
پیچید و بدو گفت زهی کوتاهی
من خسته ی اویم وزجا، می نروم
تو بسته ی اویی و رهایی خواهی؟
از گیسوی تو دلم چو میشد راهی
پیچید و بدو گفت زهی کوتاهی
من خسته ی اویم وزجا، می نروم
تو بسته ی اویی و رهایی خواهی؟
با مردم بیدانش بسیارنویس یا رب چه کند یک تن هشیارنویس؟
من مار نویسم او کشد…
گفتا بنشین و قصه گوی از هر باب با سینه آتشین و با چشم پرآب
گفتم…

