از گیسوی تو دلم چو میشد راهی
-
اندازه متن
+
از گیسوی تو دلم چو میشد راهی
پیچید و بدو گفت زهی کوتاهی
من خسته ی اویم وزجا، می نروم
تو بسته ی اویی و رهایی خواهی؟
از گیسوی تو دلم چو میشد راهی
پیچید و بدو گفت زهی کوتاهی
من خسته ی اویم وزجا، می نروم
تو بسته ی اویی و رهایی خواهی؟
قوت من و تاب جان به بادم دادند آنگه سخن نهان به یادم دادند
تا ظن…
گویند چرا من غم دل دارم دوست. جان سخنم از غم می گیرد پوست.
غم زان…

