گفتا دلت اندر شب وصل من چون؟
-
اندازه متن
+
گفتا دلت اندر شب وصل من چون؟
گفتم به خیال روز هجرت همه خون!
گفت ار ندهد دست هم اینت؟ گفتم:
پای طلبم نه از رهت هست برون
گفتا دلت اندر شب وصل من چون؟
گفتم به خیال روز هجرت همه خون!
گفت ار ندهد دست هم اینت؟ گفتم:
پای طلبم نه از رهت هست برون
ابرآمد و باغ شد از او در زیور آشفته بر او شدند گلها یکسر:
ما همنفسانیم…
نه دود منی کز آتشم بگشایی نه آتش من، که آتشم افزایی،
ای دود من و…

