آکادمی پلیکان

و شیون ها از ترس کرخت می‌شوند

- اندازه متن +

و شیون ها از ترس کرخت می شوند
و استخوان ها از منجنیق جسم می جهند جسمی که
مسافتی تلوتلو می خورد و یکسره فرو می ریزد.
با این همه هنوز خنده چارنعل می تازد با کفش های هزارپا
هنوز می دود همه جا با زنجیر گام هایش
می غلتد و می پیچد، بر تشک، پاها در هوا
اما تنها ادمی است
و سرانجام دیگر بس است- کافی است!
به آرامی فرومی نشیند، خسته
و به آرامی بستن دگمه ها را آغاز می کند،
با درنگی طولانی،
مثل کسی که پلیس برای بردن او آمده است

کتاب رمان شب‌های روشن
مصاحبه با فروغ فرخزاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
از من بپرس
×