در خاطرم افتاد که میآیی باز
-
اندازه متن
+
در خاطرم افتاد که میآیی باز
کردم درخانه دوش بهر تو فراز
آوایی از خانه شنیدم لیکن
کاین قصه ز من می طلبد عمر دراز
در خاطرم افتاد که میآیی باز
کردم درخانه دوش بهر تو فراز
آوایی از خانه شنیدم لیکن
کاین قصه ز من می طلبد عمر دراز
گویند چو شیر زخم برمیدارد در جای نهفت، دل به خود بگمارد؛
برزخمش می کشد زبان،…
گفتم نگهم؟ گفت مرا میپاید گفتم دل من؟ گفت مرا میشاید
گفتم پی تو قافله است…

