آکادمی پلیکان

گفتم: چه مرا ز راحتم داشته باز؟

- اندازه متن +

گفتم: چه مرا ز راحتم داشته باز؟
گفتا: خم گیسوی سیاه و طناز

گفتم: به خیال اوست راهم درپیش
خندید و به من گفت: زهی راه دراز!

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×