عناب خجل از لب عناب تو شد
-
اندازه متن
+
عناب خجل از لب عناب تو شد
بیدار هر آنکه بود در خواب تو شد
گرآتش بود دلی هجر تواش
افکند چنان ز پای کاو آب تو شد
عناب خجل از لب عناب تو شد
بیدار هر آنکه بود در خواب تو شد
گرآتش بود دلی هجر تواش
افکند چنان ز پای کاو آب تو شد
آمد سحر وهنوز هشیارم من خفتند همه کسان و بیدارم من
گیرنده ی هر صداستم من…
گفتم ز سفیدی و سیاهی دارم ور زانکه زمن هزار کاهی دارم
من اینهمه ام داشتن…

