چون باد در آمد و ندانم چون شد
-
اندازه متن
+
چون باد در آمد و ندانم چون شد
با آتشم آمیخت مرا در خون شد
طوفان غمی گشت به خاک دل من
آبی شد و از دو چشم من بیرون شد
چون باد در آمد و ندانم چون شد
با آتشم آمیخت مرا در خون شد
طوفان غمی گشت به خاک دل من
آبی شد و از دو چشم من بیرون شد
چندانم کوفتی که هموار شدم چندانم خواندی که من از کار شدم
باور مکن افسوس کسی…
از روز مرا کنایت از روی تو بود وز شب همه ام اشارت از موی تو بود

