عناب خجل از لب عناب تو شد
-
اندازه متن
+
عناب خجل از لب عناب تو شد
بیدار هر آنکه بود در خواب تو شد
گرآتش بود دلی هجر تواش
افکند چنان ز پای کاو آب تو شد
عناب خجل از لب عناب تو شد
بیدار هر آنکه بود در خواب تو شد
گرآتش بود دلی هجر تواش
افکند چنان ز پای کاو آب تو شد
گاویست زمانه تیز شاخش بر سر پتیاره سگیست عمر از سوی دگر،
آزاده چه می کند…
میخواستمت حرف نگویم به کسی بگذشت براین و باز بگذشت بسی
زخمی که به من برزد…

