عناب خجل از لب عناب تو شد
-
اندازه متن
+
عناب خجل از لب عناب تو شد
بیدار هر آنکه بود در خواب تو شد
گرآتش بود دلی هجر تواش
افکند چنان ز پای کاو آب تو شد
عناب خجل از لب عناب تو شد
بیدار هر آنکه بود در خواب تو شد
گرآتش بود دلی هجر تواش
افکند چنان ز پای کاو آب تو شد
خون میخوری، این نه کامرانیست ترا جان میکنی، این نه زندگانیست ترا
ننهاد زمانه با تو…
عارش که حدیث اهل دل گوش کند فخرش که شنیده را فراموش کند،
افتاده به قیل…

