گفتم همه خفتهاند و بیداری نیست
-
اندازه متن
+
گفتم همه خفتهاند و بیداری نیست
جز مرغ سحر با من هشیاری نیست
گفتا مگرت کار نباشد؟ گفتم
با هیچکسی عاشق را کاری نیست
گفتم همه خفتهاند و بیداری نیست
جز مرغ سحر با من هشیاری نیست
گفتا مگرت کار نباشد؟ گفتم
با هیچکسی عاشق را کاری نیست
صبح چو انوار سرافکنده زد گل به دم باد وزان خنده زد
چهره برافروخت چو اختر…
عناب خجل از لب عناب تو شد بیدار هر آنکه بود در خواب تو شد
گرآتش…

