گفتم همه خفتهاند و بیداری نیست
-
اندازه متن
+
گفتم همه خفتهاند و بیداری نیست
جز مرغ سحر با من هشیاری نیست
گفتا مگرت کار نباشد؟ گفتم
با هیچکسی عاشق را کاری نیست
گفتم همه خفتهاند و بیداری نیست
جز مرغ سحر با من هشیاری نیست
گفتا مگرت کار نباشد؟ گفتم
با هیچکسی عاشق را کاری نیست
میگفت: مده ز سوی کوه، آوازم می آیم من خواهی دیدن بازم
بر اسب نشست و…
راهی ننمود، تا کرانی طلبم خطی نگذاشت، تا نشانی طلبم
کوشیدن من زمان زمن کرد طلب،…

