گفتم همه خفتهاند و بیداری نیست
-
اندازه متن
+
گفتم همه خفتهاند و بیداری نیست
جز مرغ سحر با من هشیاری نیست
گفتا مگرت کار نباشد؟ گفتم
با هیچکسی عاشق را کاری نیست
گفتم همه خفتهاند و بیداری نیست
جز مرغ سحر با من هشیاری نیست
گفتا مگرت کار نباشد؟ گفتم
با هیچکسی عاشق را کاری نیست
باد میگردد و در باز و چراغست خموش خانه ها یک سره خالی شده در دهکده اند. بیمناک ست به…
شاد آمد و با خاطر ناشادم رفت بنیادم داد و خود زبنیادم رفت
گفتا : سخت…

