آمد بسوی مسجد زاهد مردی
-
اندازه متن
+
آمد بسوی مسجد زاهد مردی
و آمد به سوی میکده می پروردی
این جام همی گرفت و آن نوحه به کف
هردو ز پی خلاص جان از دردي
آمد بسوی مسجد زاهد مردی
و آمد به سوی میکده می پروردی
این جام همی گرفت و آن نوحه به کف
هردو ز پی خلاص جان از دردي
بیم است مرا ز روز و هم بیم ز شب می سوزدم استخوان، از این است تعب
در بست که هیچکس نکوبد به درش اما زره منظر بنمود سرش
تا بیشترش دوست بدارند…

