آکادمی پلیکان

ابر آمد و برکشته‌ی من زار گریست

- اندازه متن +

ابر آمد و برکشته‌ی من زار گریست
گفتم: بس کن گریه دگر بار گریست

بر من دل شمع سوخت اما او نیز
بسیار چو سوخت، باز بسیار گریست

میانگین امتیازات ۵ از ۵
از مجموع ۱ رای
نویسنده

پوریا پلیکان

و آنچه نمی‌پوسد پوسیدن است

تفکر خلاق
کتاب رمان شب‌های روشن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پشتیبانی
×