ماه آمد پیش او که تو جان منی (1950)
-
اندازه متن
+
ماه آمد پیش او که تو جان منی
گفتش که تو کمترین غلامان منی
هر چند بدان جمع تکبر میکرد
میداشت طمع که گویمش آن منی
ماه آمد پیش او که تو جان منی
گفتش که تو کمترین غلامان منی
هر چند بدان جمع تکبر میکرد
میداشت طمع که گویمش آن منی
از حلاوتها که هست از خشم و از دشنام او میستیزم هر شبی با چشم خون آشام او
…
ساقی بیار باده سغراق ده منی اندیشه را رها کن کاری است کردنی
ای نقد جان…

