گفتم به طبیب دارویی فرمایی (1934)
-
اندازه متن
+
گفتم به طبیب دارویی فرمایی
نبضم بگرفت از سر دانایی
گفتا که چه درد میکند بنمایی
بردم دستش سوی دل سودایی
گفتم به طبیب دارویی فرمایی
نبضم بگرفت از سر دانایی
گفتا که چه درد میکند بنمایی
بردم دستش سوی دل سودایی
عاینت حمامة تحاکی حالی تبکی و تصیح فوق غصن عالی
او ناله همیکرد و منش میگفتم…
جانا بیار باده و بختم بلند کن زان حلقههای زلف دلم را کمند کن
مجلس خوش…

