گفتم به طبیب دارویی فرمایی (1934)
-
اندازه متن
+
گفتم به طبیب دارویی فرمایی
نبضم بگرفت از سر دانایی
گفتا که چه درد میکند بنمایی
بردم دستش سوی دل سودایی
گفتم به طبیب دارویی فرمایی
نبضم بگرفت از سر دانایی
گفتا که چه درد میکند بنمایی
بردم دستش سوی دل سودایی
صد نام زیاد دوست بر ننگ زدیم صد تنگ شکر بدین دل تنگ زدیم
ای زهرهٔ…
بانگ مستی ز آسمان میآید مستی ز فلک نعرهزنان میآید
از نعرهٔ او جان جهان میشورد…

