گفتم به طبیب دارویی فرمایی (1934)
-
اندازه متن
+
گفتم به طبیب دارویی فرمایی
نبضم بگرفت از سر دانایی
گفتا که چه درد میکند بنمایی
بردم دستش سوی دل سودایی
گفتم به طبیب دارویی فرمایی
نبضم بگرفت از سر دانایی
گفتا که چه درد میکند بنمایی
بردم دستش سوی دل سودایی
من سر نخورم که سر گرانست پاچه نخورم که استخوانست
بریان نخورم که هم زیانست من…
یکبار بمُردَم و مرا کس نَگِریست گر بار دگر زنده شوم دانم زیست
ای کرده تو…

