گفتم به طبیب دارویی فرمایی (1934)
-
اندازه متن
+
گفتم به طبیب دارویی فرمایی
نبضم بگرفت از سر دانایی
گفتا که چه درد میکند بنمایی
بردم دستش سوی دل سودایی
گفتم به طبیب دارویی فرمایی
نبضم بگرفت از سر دانایی
گفتا که چه درد میکند بنمایی
بردم دستش سوی دل سودایی
در زیر غزلها و نفیر و زاری دردیست مرا ز چهرههای ناری
هرچند که رسم دلبریهاش…
در این رقص و در این های و در این هو میان ماست گردان میر مه رو

