دی بود چنان دولت و جان افروزی (1880)
-
اندازه متن
+
دی بود چنان دولت و جان افروزی
و امروز چنین آتش عالم سوزی
افسوس که در دفتر ما دست خدا
آن را روزی نبشت این را روزی
دی بود چنان دولت و جان افروزی
و امروز چنین آتش عالم سوزی
افسوس که در دفتر ما دست خدا
آن را روزی نبشت این را روزی
ای دل سرمست، کجا میپری؟ بزم تو کو؟ باده کجا میخوری؟
مایهٔ هر نقش و ترا…
رقصان شو ای قراضه کز اصل اصل کانی جویای هر چه هستی میدانک عین آنی
خورشید…

