در دل نگذارمت که افگار شوی (1859)
-
اندازه متن
+
در دل نگذارمت که افگار شوی
در دیده ندارمت که بس خار شوی
در جان کنمت جای نه در دیده و دل
تا در نفس بازپسین یار شوی
در دل نگذارمت که افگار شوی
در دیده ندارمت که بس خار شوی
در جان کنمت جای نه در دیده و دل
تا در نفس بازپسین یار شوی
مرا پرسی که چونی؟ بین که چونم خرابم بیخودم مستِ جنونم
مرا از کاف و نون…
در ستایشهای شمس الدین نباشم مفتتن تا تو گویی کاین غرض نفی من است از لا و لن
…

