در دل نگذشت کز دلم بگذاری (1858)
-
اندازه متن
+
در دل نگذشت کز دلم بگذاری
یا رخت فتاده در گلم بگذاری
بسیار زدم لاف تو با دشمن و دوست
ای وای به من گر خجلم بگذاری
در دل نگذشت کز دلم بگذاری
یا رخت فتاده در گلم بگذاری
بسیار زدم لاف تو با دشمن و دوست
ای وای به من گر خجلم بگذاری
دوش آمد پیل ما را باز هندستان به یاد پرده شب میدرید او از جنون تا بامداد
فعل نیکان محرض نیکیست همچو مطرب که باعث سیکیست
بهر تحریض بندگان یزدان از بد و…

