تا روی ترا بدیدم ای بت ناآگاه (1618)
-
اندازه متن
+
تا روی ترا بدیدم ای بت ناآگاه
سرگشته شدم ز عشق گم کردم راه
روزی شنوی کز غم عشقت ایماه
گویند بشد فلان که انالله
تا روی ترا بدیدم ای بت ناآگاه
سرگشته شدم ز عشق گم کردم راه
روزی شنوی کز غم عشقت ایماه
گویند بشد فلان که انالله
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حُسن!…
به باغ بلبل از این پس نوای ما گوید حدیث عشق شکرریز جان فزا گوید
اگر…

