گفتم روزی که من به جانم با تو (1581)
-
اندازه متن
+
گفتم روزی که من به جانم با تو
دیگر نشدم بتا همانم با تو
لیکن دانم که هرچه بازم ببری
زان میبازم که تا بمانم با تو
گفتم روزی که من به جانم با تو
دیگر نشدم بتا همانم با تو
لیکن دانم که هرچه بازم ببری
زان میبازم که تا بمانم با تو
بشنو این نی چون شکایت میکند از جداییها حکایت میکند
کز نِیِستان…
چند دویدم سوی افندی شکر که دیدم روی افندی
در شب تاری ره متواری رهبر ما…

