گفتم روزی که من به جانم با تو (1581)
-
اندازه متن
+
گفتم روزی که من به جانم با تو
دیگر نشدم بتا همانم با تو
لیکن دانم که هرچه بازم ببری
زان میبازم که تا بمانم با تو
گفتم روزی که من به جانم با تو
دیگر نشدم بتا همانم با تو
لیکن دانم که هرچه بازم ببری
زان میبازم که تا بمانم با تو
از هر چه ترنجیدی با دل تو بگو حالی کای دل تو نمیگفتی کز خویش شدم خالی
جان و سر آن یار که او پردهدر است این حلقهٔ در بزن که در پردهدر است

