سرمست شدم در هوس سرمستان (1484)
-
اندازه متن
+
سرمست شدم در هوس سرمستان
از دست شدم در ظفر آن دستان
بیزار شدم ز عقل و دیوانه شدم
تا درکشدم عشق به بیمارستان
سرمست شدم در هوس سرمستان
از دست شدم در ظفر آن دستان
بیزار شدم ز عقل و دیوانه شدم
تا درکشدم عشق به بیمارستان
جان جانی و جان صد جانی میزنی نعرههای پنهانی
هر کی کر نیست بشنود وصفت نعل…
غمهای مرا همه بناغم داری واندر غم خود همچو بناغم داری
گویی که تراام و چرا…

