مستم ز خمار عبهر جادویت (413)
-
اندازه متن
+
مستم ز خمار عبهر جادویت
دفعم چه دهی چو آمدم در کویت
من سیر نمیشوم ز لب تر کردن
آن به که مرا درافکنی درجویت
مستم ز خمار عبهر جادویت
دفعم چه دهی چو آمدم در کویت
من سیر نمیشوم ز لب تر کردن
آن به که مرا درافکنی درجویت
بیمارم و غم در امتحانم دارد اما غم او تر و جوانم دارد
این طرفه نگر…
حاشا که کند دل به دگر جا منزل دور از دل من که گردد از عشق خجل

