مستم ز خمار عبهر جادویت (413)
-
اندازه متن
+
مستم ز خمار عبهر جادویت
دفعم چه دهی چو آمدم در کویت
من سیر نمیشوم ز لب تر کردن
آن به که مرا درافکنی درجویت
مستم ز خمار عبهر جادویت
دفعم چه دهی چو آمدم در کویت
من سیر نمیشوم ز لب تر کردن
آن به که مرا درافکنی درجویت
تاخت رخ آفتاب گشت جهان مست وار بر مثل ذرهها رقص کنان پیش یار
شاه نشسته…
میگردد این روی جهان رنگ به رنگ وز پرده همی بیند معشوقهٔ شنگ
این لرزهٔ دلها…

